تبليغاتX
عشق یعنی ترس از دست دادن تو

عشق یعنی ترس از دست دادن تو

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر خواهد بود

بای بای شاپرک

خب دیگه وقت رفتنه

می دونم که اگه سرم به سنگ نمی خورد همچنان به کارم ادامه می دادم در این برنامه از دوستان خوبم مهسا و کیمیا بی نهایت تشکر

من وقت نداشتم از همه شما جداگانه خداحافظی کنم پس اینجا از تک تک شما دوستان خداحافظی میکنم.

 

ستاره جون: از این که به وبم میومدی و نظرتو میدادی ممنونم دلم برات تنگ میشه.

 

آیدای عزیز: از این که گه گداری وقتتونو برای خوندن مطالب من صرف می کردین ممنونم عزیزم.

 

مریم گلم: همیشه از حرفای صادقانه تو وبت خوشم میومد ادامه بده موفق میشی البته هستی ولی همیشه جا برای موفقیت هست.

 

مهسا خانم: شاید هیچ وقت اینجا نیای ولی اگر اومدی مبینی همه حرفایی که تو مدرسه بت زدم راست بود.

 

امیر جون: نظرات و پیشنهادات و انتقادات و نصیحتهاتون خیلی کمکم کرد شما از اول با من بودید ازتون با تمام وجود تشکر میکنم.

 

حسام عزیز: ببخشید دیگه نمی تونم تو وبلاگ گروهی شما شرکت کنم از این که لطف کردین و منو دعوت کردین ممنونم ولی من دیگه تو نت نمیام.

 

بی هویت عزیز: امیدوارم داستان بلندت یکی از قشنگترین داستانات شه کاش میتونستم بخونمش شما اگه با من کاری داشتین( در مورد همون سوال حیاتیتون که فکر نکنم هنوز جوابشو ازم گرفته باشین)می تونید به رها بگید می دونم که خودتون فهمیدین ولی برای اطمینان بیشتر میگم اون مهسایی که نوشتم مهسایی که شما فکر می کنید نیشت.

 

علی جون: نمی دونم شما از دست من و خواهرم الان عصبانی هستی یا نه ولی به هر حال اگه نارحتت کردیم شرمنده. امیدوارم حال مادرت خوب بشه.

 

فکر میکنم از همه خداحافظی کردم دلم برا همه تنگ میشه.

از این که وقت با ارزشتونو برای خدافظی با یه شاپرک کردین ممنونم.

 

موفق باشین

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 19:57  توسط شاپرک  | 

من شکست خوردم

آخه چه جوری برای تو از دنیام بگذرم و تمام دنیای من تویی؟

دیگه لازم نیست برای دیدنت شب و روز دعا کنم.

من تو را پیدا کردم ولی...

بدترین نوع تنهایی آن است که در کنارش باشی و بدانی هرگز به او نخواهی رسید.

تمام تلاشم را برای پیدا کردنت کردم ولی...

احساس می کنم هیچ نیرویی نیست که عشق بر آن پیروز شود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 16:14  توسط شاپرک  | 

دوست دارم

دوست دارم که با تو باشم

من تو رو پیدا میکنم

جز تو که عشقی ندارم

من بی تو آروم ندارم

دوست دارم توی زندگیم

من با تو از عشق بخونم

فقط با تو حرف بزنم

فقط به تو فکر بکنم

دوست دارم توی عاشقیم

فقط یه گل داشته باشم

تو باغچه قلب خودم

فقط تو را داشته باشم

اینو بدون تو زندگیم

هستی برام تنها گلم

بیا با هم عاشق بشیم

بدون که بهترین می شیم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 0:0  توسط شاپرک  | 

معجزه عشق

عاشقم و بس عاشق در تمامی وجودم گرمای ملایمی را حس می کنم.

کوشش های فراوانی برای رسیدن به تو کرده ام هم اکنون احساس غریبی به من مژده رسیدن به تو را می دهم.

می دانم عشق هر جا که که باشد معجزه ای به همراه دارد پس من در انتظار یک معجزه ام.

خداوندا کمکم کن

که من جز او به هیچ کس نمی اندیشم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 21:47  توسط شاپرک  | 

بیا

زیبایی عشق را در تار و پود جانم حس می کنم از تو کاملا بی خبرم ولی جز تو به هیچ کس نمی اندیشم و به هیچ کس اجازه ورود قلبم را نمی دهم

هر روز که می گذرد خود را عاشق تر میابم شب ها برای دیدن رویای تو به خواب می روم و روزها به امید دیدنت بر می خیزم

آه ای عشق من بیا تا باهم به اوج رسیم بیا تا عشقمان را جاوید کنیم بیا تا هر دو با هم در جشن تنهایی غم شریک شویم

 

 

پ.ن: آقا حمید می شه از نوشته هر کس تا حدودی به شخصیت آدم پی برد ولی اگه دوست داری بیشتر بدونی باشه می گم : من یه دختر 15 سالم که 28 اسفند و در اصفهان به دنیا آمدم (ولی خوشبختانه اخلاقم به اونا نرفته)

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 23:56  توسط شاپرک  | 

عشق فقط برای ماست

می خوام بگم دوست دارم

من جز تو عشقی جز تو ندارم

اما تو باور نداری

می گی  که عشق تو قصه هاست

عاشق بودن شعار ماست

دوست دارم دروغ ماست

دوستی رو انکار می کنی

عشقتو تکذیب می کنی

تو گلای عشقمونو

کم رنگو کم رنگ می کنی

اما عشق توی قصه نیست

عشق مال ما جووناست

پس بم بگو دوستم داری

چون عشق فقط برای ماست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 16:1  توسط شاپرک  | 

ای زیباترین زندگانیم تا بد دوستت خواهم داشت

گرمای مطبوع وخوش آیند عشق را در کجا توانی یافت؟

در قلب جوانی عاشق که در حال سوختن میان آتش شعله ور عشق است

یا که در چشمان تشنه ای که در انتظار دیدن یار هیچگاه بسته نمی شود

از تنهایی بیزارم و بسی تنهایم.

ای کاش می توانستم کلمه ای را دریابم بلکه بتوانم ذره ای از دوستیمان را وصف کنم.

فقط می توانم بگویم که عشق من به تو عشقی پاک و جاودان است

 

ای زیباترین زندگانیم

تا ابد دوستت خواهم داشت

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 18:54  توسط شاپرک  | 

من تو را می خواهم

کوشش های من برای رسیدن به تو بی فایده است

 

آری می دانم ای زیباترین زندگانیم

 

ولی من تو را می خواهم و جز تو به هیچ کس نمی اندیشم

 

من فقط با گرمای محبت تو گرم می شوم

 

و فقط وجود توست که مرا آرام می سازد

 

من تو را می خواهم و تو را میخواهم و تو را

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 16:18  توسط شاپرک  | 

دیو غم

 

به تنهایی در کوچه پس کوچه های عشق قدم می زدم فرشته ای دستم را گرفت و مرا به پیش تو آورد بعد ار آن دیگر هیچ وقت در کوچه عشق تنها قدم نمی زدم ما با هم بودیم در کنار هم ...

نمی دانم چرا همان فرشته که دو عاشق را به هم رساند باعث شد که تو از پیش من بروی

فرشته به من گفت:که دلت پیش دیگریست.

ولی من بارها تو را در کوچه های غم تنها دیدم اما فرشه مرا از رفتن به پیش تو باز داشت.

او فرشته نبود دیو غمی بود که هزاران نفر مثل ما را ب همین روش عاشق و تنها ساخته بود.

تنهایی سخت است و من تنهای تنها ام و فقط با خاطراتم زنده مانده ام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:22  توسط شاپرک  | 

عشق،گل،شاپرک

هر روز صبح برای دیدن تو به باغ می رفتم

در کنارت می نشستم و نجوا گونه با تو سخن می گفتم

ولی دیروز شاپرکی دیگر کنارت نشسته بود

پرواز کنان به سویش رفتم و بر سرش فریاد کشیدم

اما تو با تیغ هایت مرا از خود راندی

و او را با برگهایت نوازش دادی

ای کاش هیچ گاه عاشق نمیشدم

اکنون فراموش شده ای هستم

که همواره تو را به یاد دارم

بدان که تا ابد دوستت می دارم

پ.ن:مهسا جون نمیدونم شاید از ترس این که بد بیاد هیچ وقت نگاه نکنم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 15:26  توسط شاپرک  |